تبلیغات
هیئت حضرت علی اصغر(ع)میاندوآب - اقرار دشمن به فضل امام جواد (ع )
 
نوشته شده توسط : خادم حضرت علی اصغر
                      
ریان بن شبیب روایت كند: همین كه ماءمون اراده كرد دخترش ام الفضل را به همسرى امام جواد علیه السلام در آورد، خبر به عباسیان رسید و بر آنها گران آمد و آنرا عملى پر خطر شمردند و ترسیدند كه ماجراى امام رضا علیه السلام دوباره تكرار شود. پس نزدیكان و خویشان ماءمون جمع شدند، و او را گفتند: تو را به خدا قسم ، اى امیرالمؤمنین ! از این امر كه قصد نموده اى ، صرف نظر كن ! از آن ترسیم كه چیزى كه خدا ما را مالك آن قرار داده ، از دستمان برود و لباس عزتى كه بر تن ماست از ما گرفته شود و تو آن چه را كه میان ما و این قوم روى داده است و مى دانى و بر كارى كه خلفاى راشدین قبل از تو به آنان انجام داده اند. همچو تبعید و تصغیر، آگاهى ، وقتى آن طور با رضا رفتار و عمل نمودى ، ما به خطر افتادیم ، تا این كه خدا ما را از آن دشوارى رهانید و كفایت را نسبت به ابن الرضا برگردان ! و دخترت را به عقد كسى از خاندان خود كه شایستگى دارد، در آور!
ماءمون به ایشان گفت : 
اما درباره آنچه كه بین شما و آل ابى طالب وجود دارد، باید گفت كه شما، خود سبب آن بوده اید و اگر انصاف مى داشتید، در مى یافتید كه آنان از شما سزاوارترند. اما آنچه كه دیگران ، پیش از من نسبت بدانان انجام داده اند، باید گفت كه چنین عملى قطع رحم است و پناه بر خدا عملى ! به خدا سوگند! از این كه رضا را ولیعهد خویش ساختم پشیمان نیستم ! من از او خواستم كه امارت را بر عهده گیرد و مرا از آن رها سازد، ولى خوددارى نمود، و این تقدیر الهى بود.
و امام ابو جعفر، محمد بن على ، من او را برگزیدم ، چرا كه با سن كم ، در علم و فضل ، بر همه اهل فضل و دانش برترى دارد و این امرى شگفت و عجیب است . امیدوارم آن چه كه من از او مى دانم ، براى مردم نیز روشن شود، كه در این صورت خواهید فهمید كه نظر درست همان است كه من در او دیده ام .
آنان در جواب گفتند: این جوان اگر چه تو را به حیرت آورده ، اما كودكى است كه نه چیزى میداند و نه به دین آشناست ؛ پس او را واگذار تا ادب بیاموزد و در دین به فقاهت رسد، سپس همانطور كه خواهى عمل كن !
ماءمون گفت : واى بر شما! من بر این جوان آگاه ترم . و او از اهل بیتى است كه علمشان از خدا و امداد و الهام اوست . پدرانش همیشه در علم دین و ادب ، از مردم ناقص ، بى نیاز بوده اند .حال اگر خواهید، ابا جعفر را بیازمایید تا آنچه درباره او گفتم بر شما آشكار شود.مردم گفتند: اى امیرالمؤمنین ! ما حاضریم كه او را امتحان كنیم . پس كسى را انتخاب خواهیم كرد تا در برابر تو چیزى از فقه دین از او پرسد، اگر جواب داد، ما دیگر اعتراضى نخواهیم داست و صلابت راءى امیرالمؤمنین بر خاص و عام روشن شود و اگر از پاسخ عاجز ماند، درستى سخن ما آشكار شود.
ماءمون گفت : كارى را كه خواهید انجام دهید.
آنها از پیش ماءمون بیرون رفتند و بر آن اتفاق نمودند كه یحیى بن اكثم - كه در آن روزگار قاضى بود مساءله اى را مطرح سازد كه او جوابش را نداند. و به او وعده اموال با ارزشى را داده ، نزد ماءمون بازگشتند و از او خواستند روزى را براى اجتماع معین كنید. او نیز خواستشان را بر آورد. مردم در روز معین جمع شدند و یحیى بن اكثم نیز حاضر شد.ماءمون امر كرد كه محل جلوسى براى امام آماده كرده ، براى او بالشى قرار دهند و این كار انجام شد. ابو جعفر علیه السلام كه در آن هنگام كودكى نه سال و چند ماه بود، وارد شد و جلوس فرمود. و یحیى بن اكثم در برابرش نشست و بقیه مردم در جاى خود ایستادند. ماءمون نیز در مكانى نزدیك ابو جعفر علیه السلام نشسته بود.
یحیى بن اكثم به ماءمون گفت : اى امیرالمؤمنین ! آیا اجازه فرمایى تا از ابا جعفر پرسشى كنم ؟
ماءمون گفت : از او اذن بخواه !
یحیى بن اكثم رو به امام كرد و گفت : فدایت شوم ! آیا مرا اجازه دهى ؟
ابو جعفر علیه السلام فرمود: اگر خواهى بپرس !
یحیى گفت : فدایت شوم ! نظرت درباره محرمى كه حیوانى را كشته ، چیست ؟
ابو جعفر علیه السلام پاسخ فرمود: آیا آنرا در حرم كشته ، یا در خارج از حرم ؟ عالم بوده یا جاهل ؟ به عمد كشته یا به سهو؟ محرم ، آزاده بوده یا بنده ؟ كوچك بوده یا بزرگ ؟ باز اول بوده كه حیوانى را كشته یا براى چندمین بار بوده ؟ صید از پرندگان بوده یا از غیر آنها؟ بزرگ بوده یا كوچك ؟ محرم ، بر عملش اصرار داشته یا از آن پشیمان بوده ؟ حیوان را در شب كشته یا در روز؟ وقتى آنرا كشته ، احرام عمره داشته یا احرام حج ؟ یحیى بن اكثم از این پاسخ متحیر شد و آثار ناتوانى و شكست در چهره اش پدیدار گشت و چنان به لكنت افتاد كه مردم از حالش آگاه شدند.
ماءمون گفت : خدا را بر نعمت و توفیق راءیى كه اتخاذ كرده ام سپاس !
سپس روى به نزدیكانش كرد و گفت : آیا به خطایتان در آنچه انكار مى كردید آگاهى یافتید؟
و رو به ابو جعفر علیه السلام كرد و گفت : اى ابا جعفر! آیا خطبه و سخنى دارى ؟
امام علیه السلام فرمود: آرى !
پس ماءمون گفت : جانم به فدایت ! خطبه ات را ایراد فرما كه تو را براى خود برگزیدم و ام الفضل ، دخترم را به عقد تو در آوردم ؛ اگر چه عده اى با این امر مخالفند.
ابو جعفر فرمود: الحمد لله اقرارا بنعمه و لا اله الا الله اخلاصا لوحدانیه و صلى الله على محمد سید بریته و الاصفیاء من عترته اما بعد ، یكى از بخششهاى خداوند بر مردمان آنستكه ایشان را بواسطه حلال ، از حرام بى نیاز ساخته است ، و خداى سبحان فرماید: وانكحوا الایامى منكم والصالحین من عبادكم و امائكم ان یكونوا فقراء یغنهم الله من فضله والله واسع علیم ؛ (1025)
و البته باید مردان و زنان بى همسر و كنیزان و بندگان خود را به نكاح یكدیگر در آورید، اگر مرد و زنى فقیرند، خدا به لطف خود آنان را بى نیاز سازد كه خدا به احوال بندگان ، آگاه و لطفش نا متناهى است .
سپس محمد بن على بن موسى خطبه عقد ام الفضل ، دختر ماءمون را خواند و مهریه اش را، مهریه جده اش فاطمه زهرا علیه السلام كه پانصد درهم است قرار دهد، حال ، اى امیرالمؤمنین ! آیا به این صدق راضى هستى ؟
ماءمون گفت : آرى ! دخترم ام الفضل را به صداق مذكور به عقد تو اى ابا جعفر در آوردم ؛ حال ، آیا نكاح را قبول دارى ؟
ابو جعفر علیه السلام فرمود: آرى ! نكاح را قبول كنم و به آن رضا دهم .
پس از آن ، ماءمون امر كرد تا همه مردم طبق مراتب و درجات خود، از خاص ‍ و عالم بنشینند...
وقتى مردم متفرق شدند و تنها گروهى از خواص باقى ماندند، ماءمون خطاب به ابو جعفر علیه السلام عرض كرد: فدایت شوم ! اگر صلاح دانى احكام وجوه شكار محرم را بیان فرما تا استفاده كنیم .
ابو جعفر علیه السلام فرمود: اگر محرم حیوان را در خارج از حرم بكشد و صید از پرندگان باشد و بزرگ ، باید یك گوسفند كفاره بدهد، و اگر آنرا در حرم كشته باشد، كفاره آن دو برابر است ، و اگر جوجه اى را در بیرون حرم كشته باشد، یك گوسفند كه از شیر گرفته شده جریمه اش باشد، و اگر آنرا در حرم كشته باشد، قیمت آن جوجه نیز بر عهده اوست .
اگر از حیوانات وحشى باشد، چنان كه گورخر باشد، یك گاو بر عهده اوست ، و اگر شتر مرغ باشد، یك شتر بر عهده اوست ، و اگر آهو باشد یك گوسفند بره بر عهده اوست ، و اگر یكى از اینها را در حرم كشته باشد، كفاره آن دو برابر است .
اگر محرم ، در احرام حج چیزى را كشته كه كفاره قربانى بر او واجب گشته است باید آن را در منا قربانى كند، و اگر احرامش براى عمره باشد، آنرا در مكه قربانى كند، و كفاره صید براى عالم و جاهل یكى است . و اگر عمدى باشد مرتكب گناه شده است و اگر سهوى باشد گناهى بر او نیست ، و كفاره ، بر فرد نابالغ واجب نیست و بر انسان بالغ ،واجب است . كسى كه پشیمان باشد، به واسطه پشیمانى اش عذاب آخرت از او برداشته شود و كسى كه بر عملش مصر باشد، عذاب آخرت بر او واجب شود.
ماءمون خطاب به امام علیه السلام عرض كرد: احسنت یا ابا جعفر! احسن الله الیك ! اگر خواهى از یحیى مساءله اى بپرس ! همانطور كه او از تو مساءله اى پرسید.
امام گفت : به اختیار شماست ، فدایتان شوم ، اگر توانستم جواب دهم ، و اگر نتوانستم ، از شما استفاده كنم .
پس امام علیه السلام فرمود: به من جواب بده از مردى كه در اول روز به زنى نگاه كند و نگاهش بر او حرام باشد و وقتى كه خورشید بالا آید، بر او حلال شود، و چون ظهر شود بر او حرام شود و وقت عشا بر او حلال شود، و وقتى نیمه شب آید بر او حرام شود و در هنگام طلوع فجر بر مرد حلال شود. این زن كیست و چرا با آن مرد، چنین حلال و حرام مى شود؟
یحیى ، خطاب به حضرت عرض كرد: به خدا قسم ! كه جواب این سوال نزد شماست و من جواب آن سوال آنرا ندانم . اگر خواهى بیان فرما! تا استفاده كنیم .
امام علیه السلام فرمود: این زن ، كنیز مردى است كه در اول روز مردى اجنبى به او مى نگرد و این نگاه حرام است و وقتى خورشید بالا مى آید، آن را از صاحبش مى خرد، پس برایش حلال مى شود، و هنگام ظهر آنرا آزاد مى كند، پس بر او حرام مى شود و هنگام عصر با او ازدواج مى كند، پس بر او حلال مى شود، و وقت مغرب او را ظهار مى كند، پس بر او حرام مى گردد و هنگام عشاء كفاره ظهار را مى دهد، پس بر او حلال مى شود، و نصف شب او را یك بار طلاق مى دهد، پس بر او حرام مى شود و هنگام فجر رجوع مى كند، پس بر او حلال مى شود.
راوى در ادامه مى گوید: ماءمون به حاضرین رو كرد و گفت : آیا كسى از شما مى توانست این چنین به مساءله پاسخ دهد؟ و یا وقتى سوال شد آنرا بیان كند؟
آنها گفتند: نه به خدا قسم ! كه امیرالمؤمنین از ما آگاه تر است .
پس ماءمون به ایشان گفت : واى بر شما! این خاندان از میان خلق ، به فضل و دانشى كه مشاهده كردید مختص گشته اند . كمى سن مانع كمال آنها نشود، آیا ندانید كه رسول خدا صلى الله علیه وآله دعوتش را با دعوت امیرالمؤمنین على بن ابى طالب علیه السلام شروع كرد، در حالى كه او تنها ده سال داشت و اسلام او را پذیرفت و بر او حكم به اسلام نمود و كسى دیگر را با چنین سنى به اسلام دعوت نكرد و با حسن و حسین علیه السلام بیعت كرد، در حالى كه كمتر از شش سال داشتند و با هیچ كودكى جز آنان بیعت نكرد!
آیا حال ندانید كه خداوند این قوم را به چه چیز اختصاص داده است و اینان ذریه اى هستند كه بعضى دیگرند و براى آخرین شان همان جارى است كه براى اولى شان ؟
گفتند: اى امیرالمؤمنین راست گفتى !
و سپس قوم برخاستند و فرداى آن روز ابو جعفر علیه السلام در آن جا حاضر شد و مردم نیز آمدند و بزرگان و حاجبان و خاص و عام براى تهنیت به ماءمون و ابوجعفر علیه السلام به حضور رسیدند...                
رساله امامت ،214-220.



:: مرتبط با: اهل بیت ,
:: برچسب‌ها: اقرار دشمن به فضل امام جواد (ع ) , امام جواد , سیره امام جواد , فضیلت امام جواد , یحیی ابن اکثم , خلیفه عباسی , امام محمدتقی ,
تاریخ انتشار : 24 مهر 91 | دلنوشته های شما ()

 
   
امیدوارم از بازدید این وب سایت لذت برده باشید .التماس دعا
وبلاگ هیئت عاشقان علی اصغر(ع)را در گوگل محبوب کنید
ابزار و قالب وبلاگبیست تولز

گوگل پلاس